شبی از پشت یک تنهایی نمناک وبارانی تورا با لهجه گل های نیلوفر ی صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزو هایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران وسرگردان چشمانی است رویایی ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی وحسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت ومن بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را بر روی اشکی از جنس غروب ساکت ونارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم !
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا؟ تاکی؟ برای چه؟
تو دیونه رفتی یه شب بی نشونه تو خواستی که قلبم پریشون بمونه واست گریه ی من دیگه بی امونه دل از درد عشقم یه دریای خونه می خوام با تو باشم ، می خوام با تو باشم هنوز عاشقونه ولی نازنینم . چگونه چگونه . چگونه چگونه
من از سبزه سبزم ،ولی خسته خسته من از شهر عشقم ،ولی دل شکسته می گفتم یه ابری ، یه هم رنگ بارون یه بارون رحمت ، واسه سبزه زارون می خوام با تو باشم ، می خوام با تو باشم هنوز عاشقونه ولی نازنینم . چگونه چگونه . چگونه چگونه
می خواستم بگم من که عاشق ترینم تو فرصت ندادی . تو فرصت ندادی . تو فرصت ندادی
می خواستم بگم من که عاشق ترینم تو فرصت ندادی . تو فرصت ندادی . تو فرصت ندادی حقیقت چه تلخه . چه تلخ شکستن حقیقت همینه که رفتی تو بی من که رفتی تو بی من
من از سبزه سبزم ،ولی خسته خسته من از شهر عشقم .ولی دل شکسته می گفتم یه ابری ، یه هم رنگ بارون یه بارون رحمت ، واسه سبزه زارون می خوام با تو باشم ، می خوام با تو باشم هنوز عاشقونه ولی نازنینم . چگونه چگونه . چگونه چگونه